من و مرد خانه رفته بودیم یه جایی برای تفریح. اوایل ازدواجمون بود و میخواست کاری کنه که بهم خوش بگذره . مثل همه ی تازه عروس ها.
گردش مفصلی بود . از صبح زود یک روز پنج شنبه تا اواخر شب بیرون بودیم . خرجش هم زیاد شد و من دلم براش سوخت. اما ته دلم خوشحال بودم که به خاطر من داره این کارا رو میکنه.
اون روز تو اسمان ها بودم و خیلی لذت میبردم. مثل پرنده ای که تو دل اسمان ها گم میشه.
قرار بود از این تفریح ما هیچ کس خبر دار نشه. اما چند روز بعد به طور ناخواسته خانوم اول هم فهمیده بود و یه شوخی به مرد خانه گفته بود : مارو که اینطوری بیرون نمیبری.
مرد خانه هم هفته ی بعد همسر اول و بچه هاش رو دقیقا برده بود همون جا برا تفریح.
اول تو دلم ناراحت بودم و حسادت کردم که چرا اونها رو برده تفریح. اما بعدا از این حس خودم ناراحت شدم.
پس اگه کسی نمیفهمید شوهرت هم اونهارو نمیبرد نه؟؟ پس اولین بی عدالتی رو انجام داد. زن اول رو بعد از اینکه فهمید و ناراحت شد برد مسافرت.
تو مجرد بودی وقتی با این اقا ازدواج کردی یا مطلقه???
مجرد
شما که تفریحت وکردی وناراحت شدی پس ببین خانوم اول چه حالی شده
بعدش چرا نمیخواستید کسی خبردار بشه همسرتون میترسیدن دوبرابر خرج کنه
علت تفریح من این بود که ما تازه ازدواج کرده بودیم . و میخواستیم بیشتر انس بگیریم وبیشتر با هم اشنا بشیم. به همچین تفریحی نیاز بود. من بدخواه زن اول نیستم. خودم هم ناراحت شدم از خودم. اما باهاش کناراومدم. سخت هم نیست.
آرمیتا جان سلام... همسر من هم همسر دیگری دارد و من مرتب به وبلاگ همسران دوم سر می زنم تا حال آنها را درک کنم و راحت تر بتوانم او را بپذیرم.... من و آن خانوم هم از وجود هم باخبریم و با هم ارتباط داریم اما من ته دلم نمی توانم با قضیه کنار بیایم و برایم مشکل است.... به هر حال از آشنایی با تو خیلی خوشحالم
سلام عزیزم. بهت حق میدم طبیعیه که ناراحت هم بشی ولی اینطور نیست که غیر قابل تحمل باشه. بهتر از فاسد شدن جامعه شوهرت و اون زن هست . رفتار شوهرت با شما چطوریه ؟
تو باید از اون زن ممنون باشی که تو رو توی زندگیش راه داده واقعا سخته اگه مرد خانه هر کاری برای اون زن بکنه باز هم کم کرده
خودت رو بذار جای اون اگه جای اون بودی یک شریک توی زندگیت قبول میکردی
واقعا خیلی خانمی کرده کاش اون هم یک وبلاگ داشت تا من بهش میگفتم احسنتم
من هم شوهرم رفته یک زن صیغه کرده ولی رفتارش با من و اون خیلی فرق داره با اون خیلی مهربان و دلسوزه ولی با من دعوا میکنه با وجود اینکه من قسمتی از خرج خونه رو هم میدهم و همه کار میکنم ولی اون عزیزتره
من هم همیشه نفرین میکنم که الهی نه خودش نه بچههاش خیر نبینند که زندگی عاشقانه ما رو تبدیل به جهنم کبرا کردند
البته قبل از اینکه این زن پا در عرصه زندگی ما بذاره یک زن مطلقه تو خونه ما رفت و آمد میکرد به خاطر اینکه دوست شوهرم بود اجازه دادم بیاد و بره ولی از طرز رفتار و لباس پوشیدنش بدم آمد بهش تذکر دادم اون کثافت هم رفت پیش شوهرم معلوم نیست چی گفت که شوهرم از اون روز به بعد با مد بد تا کرد حتی نپرسید که ماجرات با این خانم چه بوده بعد از اون جریان اون زن دیگه حق پا گذاشتن توی زندگی منو نداشت یعنی من اجازه ندادم ولی شوهرم رفت با یک زنی که شوهرش مرده بود صیغه کرد که الهی خیر و خوش از زندگی اون زن بره همان طور که خیر و خوشی رو از زندگی من برد
نفرین نکن اما بهت حق میدم ناراحت بشی. من هم هیچ وقت با همچین ازدواج دومی موافق نیستم عزیزم. مردش تو این مساله خیلی مهمه که کی باشه.
همسرم بینهایت مهربون و آقاست... اما خب.... یک هفته نبودنش برای من مثل کابوسه
سلام
راستش وقتی پستهاتونو خوندم...شک کردم شما و آقای خونه و همسر اول ایرانی باشین...
براتون احترام قائلم امیدوارم تا اخرهم همینطوری خوب بمونید باهم..
اما یک لحظه فکر کردم اگر برا خودم پیش بیاد چیکار میکنم...تنم لرزید و حالم خرا ب شد...سخته خیلی سخت..پذیرش همسر دوم شوهرت
بچه هاتون حس بدی ندارن که پدرشون دوتا زن داره؟
شما اگه زمان به عقب بر میگشت بازم همینکارو میکردین؟؟
شوهرتونو دوست دارین؟
حس بدی ندارن و خیلی هم با هم خوب هستند. بله بااین مرد باز هم همین کاررو میکردم.
خوب البته که بایدم ناراحت میشدین شما یه انسانید به هر حال
چرا مینا نفرین نکنه?!!!!!