چند وقت قبل من و همسر اول به عروسی یکی از فامیل رفتیم. مجلش خوبی بود. خییلی ها ما رو میشناختن و میدونستن که هر دو همسر یه نفر هستیم. بعضی ها هم نمیشناختن. یه نفر اومد نشست کنار دستم که دستاش تا ارنج النگو بود.
مثل اینکه میخواست النگوهاش رو تو چشم من فرو کنه.
من هم دندون رو جیگر گذاشتم چیزی نگفتم.
بعد از من پرسید : تو همسر دومی؟
گفتم اره. هستم.
خب چطور تحمل میکنی ؟ سختت نیست ؟
گفتم نه . چرا سخت باشه ؟ احترام ها و حقو حقوق سر جاش هست.
اون هم پشت چشمی صاف کرد و گفت : خدا شانس بده ، ما زن اول شدیم این همه مشکل داریم اونوقت شما زن دوم شدی و میگی راضیم.
مثل اینکه گاهی ادم زن دوم هست و خوشحال و گاهی زن اول هست و ناراضی. مشکل داشتن و نداشتن همیشه مربوط به دو همسری نیست. فاکتورها و ایتم های مهمی در زندگی هست که میتونه یه زندگی رو به چالش بکشه و پایه های زندگی رو سست کنه.
اگه اون ایتم ها هم نباشه حتی اگر تک همسر باشی باز هم هزاران مشکل داری و اگر اون ایتم ها کاملا وجود داشته باشه حتی اگه همسر دوم باشی باز هم حس رضایت خوبی داری.
دارم به این نتیجه میرسم خوشبین بودن وبی خیالی نسبت به زندگی زیادم بد نیس. ببین بیخیالی از ادما چی میسازززه! اینجاس که شاعر میگه (بزن برطبل بی عاری که ان هم عالمی دارد) خوش به حالت که انقدر بی دردی !
سلام امروز داشتم تو نت *همسر دوم* و سرچ میکردم که وب شمارو دیدم همه پستاتون و خوندم منم همسر دومم هیچ وقت روحیه هایه شمارو نمیتونم درک کنم کاش منم مثله شما بتونم قبول کنم که همسرمو باید با یکی دیگه تقسیم کنم . کاش همه اونایی که روحیشون مثله شماس وارد این قضیه بشن
سلام. کاش ایمیلتون رو میزاشتین.
عزیزم چرا کامنتم تایید نشده?میتونم بدونم?ضمنا یه حالت سوم هم وجود داره و اون اینکه همه آیتم ها واسه زن دوم موجود بشاه و زن دوم رضایت کامل داشته باشه ماه زن اول دل شکسته باشد اما به روش نیاره
اره خیلی ها با وجود اینکه تنها همسر شوهرشون هستن بازم مشکلاتی دارند من با اینکه قبلا تو ازدواج اولم تنها زن شوهر سابقم بودم و میتونم بگم شوهر سابق من حتی حتی تو دوران مجردیش هم دوست دختر نداشته حتی و فوق العاده ادم پاکی بود که خیلی هم دوسم داشت اما من دوسش نداشتم و ازش جدا شدم اما در حال حاضر خیلی شوهرمو دوست دارم و این دوست داشتن خیلی لذت بخشه اما خب شوهر من تمام محبت و رسیدگیش هم از نظر مادی هم معنوی و هم بودن و حضورش فقط برای منه چون اون هم مثل من همسر اولش رو دوست نداره و نداشته فقط مجبور بوده والان هم دلیل طلاق نگرفتن زنش اینه که اون زن از طرف خونوادش تاییدش نکردن یعنی به عبارتی خونوادش گفتن با لباس سفید رفتی با کفن بر میگردی هیشکی از اون دل خوشی نداره خونواده شوهرم همشون به خود من گفتن که دل خوشی ازش ندارن فقط بخاطر بچش دارن سازش میکنن حتی اون زن باعث مرگ برادرش هم شده شاید اگه زیادی تو کارای زن برادرش دخالت نمیکرد اونا جدا نمیشدن و برادرش برای جدا شدن زنش خود کشی نمیکرد
شما زن دوم دائمید ؟
سلام .ببخشید من یه سوال دارم.اگه همسرتون بخوان زن دیگه ای بگیرن زن سوم شما چه عکس العملی نشون میدین؟حق وحقوقها واحترامها هم حفظ بشه مثل شرایط الان.واقعا برام سواله
ناراحت میشم اما خودمو نمیکشم.
سلام. میتونم بپرسم جنسیت بچه های زن اول و همچنین شما چیه و چند تا بچه هر کدوم دارین؟
سلام. تعداد نمیتونم اما هم دختر و هم پسر داریم.
اره من دائمی هستم وبلاگم هم اومدی و خوندی گفتی بهت سر زدم
بابا همه مردا میگن زنمون دیوه،هیولاس،چندشه و ...شنونده باید عاقل باشه و خودشو هوار نکنه رو یه زندگی دیگه
خدایا شوهرای زنان اول رو در پناه خودت حفظ کن که نیاز به همکار در براوردن نیاز جنسیشون نداشته باشن
میشه من و لینک کنید و به وبسایتمم سر بزنید
لینک میکنم
مرسی که ج دادین. پس راضی هستین ناراحتیتونم کم کم رفع میشه نگرانش نباشین
شما خانوم زن دوم به هیچ وجه موردتون قابل مقایسه با ایشون نیست.درمورد شما زن اول مشکل داشته اما آرمیتاجان خودشون اذعان دارن همسر اول هیچ مشکلی نداشتن.بعدم مرد خونه همه چی را مجبور است تقسیم کند هم محبت هم تایم هم پول
فکر کنم الان همه مجاب شدن که زن دوم شدن اونقدرها هم بد نیست
چون حق و حقوقها سر جاشه و مشکلی نیست!
یه مسئله ای به نظرم خوشبختی نسبیه کاملا نسبی امروز میتونی
خوشبخت ترین باشی در حالیکه فردا نیستی
خیلیها هم غر غرو و ناراضی هستن
اینی هم که اون خانوم با وجود زن اول بودن خوشحال نیست دلیل نمیشه که شما خیلی خوشبختی چون خوشبختی از دید خیلیها متفاوته
اون خانوم اگر جای شما بود حتما یه کاری دست خودش داده بود
کسی که زن دوم میشه یعنی خودش و احساسش رو نمی بینه
و وجودش رو فدا کرده
هر کسی وبلاگ شما رو می بینه حس ترحم بهش دست میده
میدونید چرا چون فرهنگ ما نمی تونه این مسئله رو قبول کنه
که بخوایی شوهرت رو با کسی تقسیم کنی
بسیار لذت بردم.
نمی دونم این نوشته ها بخشی از یک داستان رمانتیک هستند یا شما اینقدر خوب نقل می کنی.
انشات فوق العادس. شاید یه موقعی از خوندنش من هم برای نوشته هام نهوه ی نوشتن بهتری یاد بگیرم و البته تا به حال با این دیدگاه جدید به زندگی یک خانواده ی دو مادره نگاه نکرده بودم.
این هم یه نشونه ی دیگه که خوشبختی برای همه آدم های دنیا وجود داره. این خود آدم هان که مهم ان.
خوش حال می شم به وبلاگ نو پای من هم یک سری بزنی. با چندتا مطلب جدید افتتاحش کردم.
سلاام. چ جالب. من ک مجردم و هنوز زوده برام خخخخ
میشه بپرسم دلیل ازدواج همسرتون باشما چی بود؟
خوش حال میشم به منم سربزنی
لینکت میکنم دوست داستی لینکم کن
سلام
مطالبتونو خوندم وبرام خیلی جالب بود.راستش این روزا یه آقا بهم پیشنهاد ازدواج داده که خودش همسر بچه داره.فکرم خیلی مشغوله میخواستم اگه ممکنه بیشتر با شما صحبت کنم البته خصوصی.
سلام خسته نباشیدمطالبتون خیلی جالبه اخه من دنبال زن دوم هستم منم دوست دارم همسردوم بااولی مثل دوتا خواهرباشن من دوتا بچه داشتم سال هشتاددو گازگرفت شون از بین رفتن بعداون اینقدراین دکتران دکترکردیم تاخدایه بچه بهمون داد امامن بچه دوست دارم به خانمم گفتم میخوام یه زن دیگه بگیرم خانمم میگه مشگلی ازنظرمن نداره امایه کسی باشه که من دل شکسته ام منو درک کنه من داشتم توی سایت دنبال این مگشتم که شایدبتونم ازتوی اینترنیت خانم دوم رو پیداکنم که برخوردکردم به این مطالب قشنگ وجالب شما ایشالا همیشه درزندگیتان موفق وپیروز وسربلند باشید:


http://www.blogsky.com/images/smileys/123.png
شما مجلس را مجلش نوشته اید و چندتا غلط املایی هم دارید البته تنها شما نیستید بیش تر وبلاگ ها متاسفانه غلط املایی دارند اگر ممکن است درست کنید.